Featured image of post صبح کردن شب نا امیدی و حیرت

صبح کردن شب نا امیدی و حیرت

این صبح ها که از خواب بیدار می شوم، با خودم می گویم مردن بهتر است یا زنده ماندن؟ مرگ دیگر مثل گذشته برایم بی موقع و غیر قابل قبول نیست. این، مرا در موقعیتی قرار می دهد که ناگزیر باشم پاسخ قانع کننده ای برای زنده ماندن داشته باشم.

این صبح ها که از خواب بیدار می شوم، با خودم می گویم مردن بهتر است یا زنده ماندن؟ مرگ دیگر مثل گذشته برایم بی موقع و غیر قابل قبول نیست. این، مرا در موقعیتی قرار می دهد که ناگزیر باشم پاسخ قانع کننده ای برای زنده ماندن داشته باشم.

و مشکل بزرگتری هم هست؛ اینکه من در این مدّت سی و اندی، کوهی از جواب برای این سوال انباشته ام. جواب را می دانم امّا نمی دانم.

این تجربه را زیسته ام که علمی که به آن عمل نشود، تبدیل به آتش می شود. چرخه ی اعتدال و تاثیر و تاثّر علم و عمل اگر شکسته شود، یعنی علم بر عمل غلبه کند یا عمل بر علم، جهنّم شروع می شود.

گر نه موشی دزد در انبار ماست/ گندم اعمال چل ساله کجاست

مراقبت از این معادله با خود هر کسی ست. بی عملی موش انبار اطلاعات اندوزی ماست.

اما من نهیلیست نیستم. قدر زنده بودن را می دانم. می دانم معمّای زندگی، فرصتی است که باید غنیمت شمرد و انکشاف راز هستی، چیزی شدنیست و من به آن رغبت دارم.

من از آن کوه دانسته ها استغفار کرده و تنها به چند اصل بنیادی عقب نشینی می کنم. چند اصلِ قابل عمل کردن؛ چند اصل کوچک و ناچیز. که بشود با آن معادله علم و عمل را به اعتدال و مساوات کشاند.

امروز را دریاب

یعنی امروز را باش، دیروز و فردا نیستند. دیروز و فردا وجود ندارند. امروز هست. الآن هست.

هر چه دیروز تاریک وهولناک بوده، که بوده. امتحان امروز، امتحان امروز است. نباید در شماتت دیروز امروز را میراند. کودک امروز، امروز صبح متولد شده، ظهر بالغ می شود و شب می میرد.

کودک امروز را باش. بگذار زندگی شادی داشته باشد.

آزاد باش. اراده ات را تقویت کن

فصل انسان به آزادی اوست. انسان مجبور با در و دیوار چه فرقی دارد؟ مقهور جبر و غریضه اش است. کاری خارج از دایره ای که برای آن برنامه ریزی شده نمی تواند انجام دهد.

انسان آن است که بتواند به خارج از دایره طبیعت هم بپرد. بتواند کاری کند که برای آن برنامه ریزی نشده. آنچه مجبور به انجام آن نیست که اگر آن خودآگاهی و هوشیاری هم نبود، چنان می کرد.

آزادی، قوّه خلاف طبیعت عمل کردن است، قدرت تغییر سرنوشت است. امکان تجربه ی فراتر از اجبار ها ست.

باید بتوان به خارج از دایره جبر پرید. قوّه اراده، قوّه ی پرواز است. قوّه، کم کاست دارد، قابل پرورش است. باید درخت اراده را پروراند. آبیاری کرد. داشت.

وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى ﴿النجم / 39﴾

خداوند می فرماید، برای انسان هیچ چیز، جز حاصل تلاشش نیست. تلاش میوه ی اختیار است و انسان همان اختیار.

و اینکه:

وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى / فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَى ﴿النازعات / 40 و 41﴾

ونیز:

اى عزیز، بکوش تا صاحب «عزم» و داراى اراده شوى، که خداى نخواسته اگر بى عزم از این دنیا هجرت کنى، انسان صورى بی‌مغزى هستى که در آن عالم به صورت انسان محشور نشوى، زیرا که آن عالم محل کشف باطن و ظهور سریره است. و جرئت بر معاصى کم‌کم انسان را بی‌عزم مى‏‌کند، و این جوهر شریف را از انسان مى‏‌رباید. چهل حدیث/ص8

با حقیقت نسبت برقرار کن. حسینی باش

در جدال خیر و شرّ نباید بی طرف بود. باید جوانمرد بود و از راستی و عدالت و اخلاق پاسداری کرد. نباید عالم ذهن و عین را از هم جدا و دریده فرض کرد.

کلمه مهمّ است. سخن مهمّ است. قلم مهمّ است.

حسین؛ علیه اسلام شهید کلمه بود. به زبان آوردن کلمه “بیعت” با ظلمه ی عصرش می توانست جان خود و خوانواده اش را نجات بخشد. اما حسین با حقیقت در نسبت بود. عالم عین و ذهن برایش یکپارچه و پیوسته بود. نمی توانست در دل چیزی باشد و در عمل چیز دیگری.

نمی توانست نماز برای خدایی بخواند که بازیچه دنیای دنیاطلبان شده باشد.

قدرت گرفته از Hugo
قالب Stack ساخته شده توسط Jimmy